رو در رو
مست از شراب آلوده ی
جادوگرپلید
برای کشتن اشرفی ها
آمده اند
با گلوله با بلدوزر
به شکار انسان آمده اند !
با هرنشانه به قلب
Credit تشان بالا میرود
حسابشان احتمالن
با هزاری پر می شود!
خسته نباشید
سربازان جادوگر زمان!
اما دور نیست روزی
که برای کشتن شما هم Bid بزنند!!!
ریمافردوس فروردین ۹۰
روزها را می دویم ٬
شبها را می ساییم
فصل هارا می تازییم ٬
اما فاصله ها همچنان
کش می آیند !!!
پس کی به هم می رسیم؟
با نعمت وبا سیم وزر آید که منم
چون کارک اونظام گیرد روزی
ناگه اجل از کمین بر آید که منم !!
ازرباعیات عمر بن خیام
من صدای فریاد تو را از پشت
لبهای دوخته ات می شنوم ٬
سنگینی غم تو را ٬
از پشت
نگاه بی رمقت ٬
بر روی شانه های
خود حس می کنم .
همسفر! هراس غریب
تمام جاده هایی را
که پشت سر گذاشته ای من ٬
هر شب میان کابوسهایم
می بینم .
جاده ای که از ترس می آید
از دلهره ٬
از خفقان ٬
از ظلمت ٬
از سیاهی ٬
از مرگ
به امید آنکه به آزادی ختم شود ٬
اما به چاه یاس می رسد.
تو تنها نیستی همسفر
ما همه همراه تواییم !
سرگشته
غریب
حیران
نه می توانیم به ظلمت برگردیم ٬
ونه ازاین آزادی اجباری لذت ببریم .
ریما فردوس تابستان ۸۹
مراببوس٬
چنانکه٬ هیچ عاشقی ٬
در دنیا
تا کنون محبوب خود را
نبوسیده است ٬
و در آغوشم گیر
وسخت در من بپیچ
قبل از اینکه
در خاک بپیچم ٬
وتنم درخت بزرگی شود ٬
که پرندگان ٬
زیرآفتاب داغ تابستان٬
با لذت بر آن نوک بزنند ٬
مرا ببوس وبا من برقص ٬
قبل از آنکه در میان خاک
مورچگان
تکه های بدنم را
برای شام شفیره هایشان
به رقص در آورند
و جشن طرب از خون رگانم
بگسترند
وکرم ها سرخی لبانم را بمکند
و استخوان سرم را برای
بوسیدن لبی دیگر
در گور رها کنند
مرا ببوس و
در گوشم نجوا کن که
دوستت دارم قبل از آنکه
مرگ
آواز رفتن در گوشم بخواند ٬
مرا ببوس
در آغوش بگیر
تا مرز جنون ببر
ومرا بپرست
بشکن
ودوباره بند بزن
وباز
ستایش کن
که من
عاشق عشق توام
محبوب من !
ریما فردوس تابستان۸۹
کوهی از خشم شعله ور
در فراق آن پنج دلاور !
نفست مثل ما پر از خشم بود
گلویت گرفته از ماتم بود
اما میان آن شعله های عریان
پیامت مثل روز روشن بود
دستت رابه من بده ای هموطن
تا باهم برویم به قلب دشمن
من وتو جان در یک تنیم
بیا تا ریشه ظالم را بر کنیم .
ریما فردوس بهار ۸۹
عزیزان ٬
دوستان٬
مهربانان ٬
به جرم زندگی ٬
دیروز در اوین ٬
مرا با رفیقان
بر دار کردند ٬
گرفتند جان شیرینم را
ازمن٬
تنم را
در میان خاک
کردند٬
اگرچه نیستم من امروز ٬
اما
اندیشه ایم را
در پهنه گیتی ٬
تکرار کردند .
زنده باد آزادی ٬
زنده باد برابری ٬
زنده باد عدالت٬
مرگ بر دیکتاتور.
ای مردم دنیا من خود فروشم ٬
من خودم را تکه تکه می فروشم٬
هر تکه ام گنجی گران ٬
آمده از اعماق جان٬
صیقل خورده با رنج ٬
آبدیده با اشک ٬
غلتبده در خون جگر٬
اما با این همه ٬
من گنجم را ارزان می فروشم .
به قیمت پول داروی فرزندم ٬
یا سرپناهی برای چند شب دخترم ٬
ویا غذایی که چند روز دیگر
من را زنده نگهدارد ٬
تا ببینم حقمان را این بار به کجا
پیشکش میکنند ٬
ونزوئلا لبنان یا اوگاندا!!
به مناسبت روز کارگر.
آغوشت ٬
بوی بهار پراز جوانه رامیدهد
و
دستانت بوی زندگی٬
بوی خون ٬
بوی شیر ٬
بوی جان ٬
بوی نان ٬
بوی چای ٬
بوی عطر خوش انسان.
ودستان پینه بسته ات را
می ستایم٬
همان دستانی
که هزاران قصه دارند
به بلندی شبهای لرزان زمستان ٬
وظهرهای عرق کرده تابستان ٬
و تو
چه آرام ٬
چه صبور ٬
چه متین ٬
هنوز از دستانت
بیگاری میکشی
شاید که مرهمی نهند
بر زخمهای زندگی ات ٬
غافل از اینکه
خود را هم نمی توانند
درمان کنند ٬
چه برسد به زخمهای تو ٬
اماآنها همچنان کار میکنند
بی مزد ٬
با امید!
تقدیم به تمام زنان دنیا٬ به مناسبت ۸مارس
ما مثل گل نیستیم ٬
ما خود بهارییم
که همراه هزاران شکوفه ی سرخ٬
بر تن عریان درختان
خسته از زمستان ٬
با امید می روییم!
ما مثل جویبار نیستیم ٬
ما همان اقیاتوس مهربان
پر از تکرار زایشیم ٬
که خشممان راگاهی ٬
به شکل سونامی
بر هیبت ظالمان میکوبیم تا
رسم جور وجفا را براندازیم .
مامثل ترنم باران نیستیم ٬
که به خاطره تبدیل شویم !
ما صدای شر شر آب ٬
بر ریشه ی خشکیده ی جهل انسانیم ٬
که هزاران سال است
تیشه بر ریشه ی خود می کوبد ٬
غافل از اینکه٬
ما مثل همان جنگل پر از رمزو راز
تنیده در تار وپود زمینیم که
زندگی ما قصه ی حیات زمین است !
ما گل نیستیم ٬ما خود بهاریم!